تبليغاتX
رفتيم و داغ ما به دل روزگار ماند
رفتيم و داغ ما به دل روزگار ماند

همه ي هستي من آيه ي تاريكي است!كه تورا در خود تكرار كنان به شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد


اي خداي مهربون دلم گرفته

با تو شعرام همگي رنگ بهاره

با تو هيچ چيزي دلم كم نمياره

وقتي نيستي همه چيز تيره و تاره

كاش ببخشي تو خطاهامو دوباره

اي خداي مهربون دلم گرفته

از اين ابر نيمه جون ! دلم گرفته

از زمين و آسمون ! دلم گرفته

آخه اشكامو ببين ! دلم گرفته

تو خطاهامو نبين ! دلم گرفته

تو ببخش فقط همين ! دلم گرفته

توي لحظه هاي من عزيزتريني

واسه عشق و عاشقي تو بهتريني

كاش هميشه محرم دل تو باشم

تو بزرگي !اولين و آخريني

یکشنبه 24 آبان1388 توسط مريم |

...؟

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بابا انار و سيب و نان را مي نويسد

اما براي خوردنش دندان ندارد

انگار بابا همكلاس اوليهاست

هي مي نويسداين ندارد آن ندارد

بعداز همان تصميم كبري ابرهاهم

ياسيل ميبارند يا باران ندارند

بنويس كي آن مرد در باران مي آيد؟

اين انتظار خيسمان پايان ندارد؟!

ايمان!برادر!گوش كن!نقطه سر خط

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد!!

شنبه 18 مهر1388 توسط مريم |

دلتنگی

می دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم




دوشنبه 6 مهر1388 توسط مريم |

مریم من

 

خوب میدانم که تو از جنس از ما بهترانی

مرکز مجنون ترین دلهای مجروح جهانی

هیچکس راز نگاه سر به زیرت را نفهمید

گنج پنهان زمینی!سایه ی هفت آسمانی!

آدمی گم میشود در جمعه بازار نگاهت

تاکجا این خلق را دنبال چشمت می کشانی؟!

برکدامین بام در این شهر عاشق می نشینند

این کبوترها که از بام نگاهت می پرانی؟!

دوست دارم خنده هایت راکه با هر لب گشودن

فوجی از پروانه ها دور دهانت می نشانی

دف بزن بر گونه های ماه!می خواهم بخوانم

در سماعی که تو آواز غریبش را بخوانی!

شاخه شاخه!زود می میرم اگر با من نباشی!

مریم من!غربت این نخل را کی می تکانی؟؟!!

 

چهارشنبه 25 شهریور1388 توسط مريم |

رفتي...!

اي دير به دست آمده بس زود برفتي!

آتش زدي اندر من و چون دود برفتي!

چون آرزوي تنگدلان دير رسيــــــــدي!

چون دوستي سنگدلان زود برفتـــــي!

زان بيش كه در داغ وصــال تو دل من

از داغ فراق تو بياســـــــــود برفتـــــي

آهنگ به جان من دلسوخته كــــــــردي

چون در دل من عشق تو افزود برفتي ... !

شنبه 7 شهریور1388 توسط مريم |

باز هم رمضان...

باز هم رمضان...

 

ای کاش علی شویم و عالی باشیم

هم سفره ی کاسه ی سفالی باشیم

چون سکه به دست کودکی برق زنیم

نان آور سفره های خالی باشیم

 

 

حلول ماه رحمت وبرکت برتمام مسلمین جهان مبارک

 


ادامه مطلب

یکشنبه 1 شهریور1388 توسط مريم |

شهریوراست و...!

سیییییییییییییلام!

دوستای گل شهریوری !!

تولدتون مبارک!

 

 

این وب وسیله شد تا به خانوم غلامی گل بگم:

"گل من تولدت مبارک!

عزیزم دنیا را شاد شاد و

شادی را دنیا دنیا برایت خواستارم

دوستت دارم!"

 

واما خصوصیات شهریوری ها:


ادامه مطلب

یکشنبه 1 شهریور1388 توسط مريم |

عشق؟

!!توان گفتن آن راز جاوداني نيست

!!تصوري هم از آن باغ ارغواني نيست

،پر از هراس و اميدم كه هيچ حاثه ايي

!شبيه آمدن عشق ناگهاني نيست

ز دست عشق به جز خير بر نمي آيد

وگرنه پاسخ دشنام مهرباني نيست

درخت ها به من آموختند فاصله ايي

ميان عشق زميني و آسماني نيست

به روي آيينه پرغبار من بنويس

بدون عشق جهان جاي زندگاني نيست

سه شنبه 27 مرداد1388 توسط مريم |

مرداد؟

متولدین مرداد تولدتون مبارک!!

 

میدونم باید زودتر از اینها مینوشتم اما اشکالی نداره!

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است!

 

 

و اما خصوصیات در ادامه مطلب!


ادامه مطلب

سه شنبه 27 مرداد1388 توسط مريم |

مسافرکوچولو

سفرهمیشه قصه ی...

                  رفتنه و دلتنگیه!!

                             به من نگو :"جدایی هم

                                          قسمتی از زندگیه!!"...

                                                      همیشه یک نفر میره..

                                                                        آدمو تنها میذاره

                                                          میره یه دنیا خاطره..

                                         پشت سرش جا میذاره..

                          همیشه یک دل غریب!!

                یه گوشه تنها میمونه!

یکی مسافرویکی!

             اینور دنیا میمونه!!

                     دلم نمیاد که بگم:

                                 "به خاطردلم بمون!!"

                                           امابدون با رفتنت

                                                 ازتن خسته ام میره جون!

                                                               بمون برای کوچه ایی!

                                                    که بی تو لبریزه غمه!

                                         ابری تر از آسمونش!

                            ابرای چشمای منه!...

 

 

تقدیم به دوستی که این روزهااصفهان از میزبانیش به خودش میباله!!

سه شنبه 20 مرداد1388 توسط مريم |

عادت

آغوشتــــوبه غير من

به روي هيچكي وا نكن

منــوازاين دلخوشي و

آرامشــم جدا نكن

من براي با تو بودن

پـره عشق و خواهشم

واسه بودن كنارت

توبگوبه هركجاپرميكشم

منو تو آغوشت بگير

آغوش تومقدســه

بوسيدنت براي من

تولد يك نفســه

چشماي مهربون تو

منو به آتيش ميـكشه

نوازش دستـاي تو

عادته! ترك هم نميشه

فقط تو آغوش خودم

دغدغه هاتو جابـذار

به پاي عشق من بمون!

هيچكسو جاي من نيار

مهر لباتـو روتن و

 روي لب كسي نزن

فقط به من بوسه بزن

به روح و جسم و تن من

 

 

****************

M تقدیم به دوست خوبم

چهارشنبه 7 مرداد1388 توسط مريم |

عاشقان عیدتان مبارک باد

فرا رسیدن میلاد با سعادت امام حسین حضرت ابوالفضل العباس و امام سجاد علیهم السلام را به جمیع عزیزان و محبان خاندان عصمت و طهارت تبریک و تهنیت عرض مینمایم

 

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group

 

گر جهان را خیمه ای انگاشتی        زیر آن خیمه عمودی داشتی

 
روح خیمه دین حی داور است        پرچم زیبای آن پیغمبر است


باب آن خیمه علی مولا بود            اصل خیمه چادر زهرا بود


از حسین ار تار و پود خیمه است     بازوی عباس عمود خیمه است

یکشنبه 4 مرداد1388 توسط مريم |

بي وفايي

!خيلي سخته

چيزي رو كه تا ديشب بوي يادگاري

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوستش نداري

!خيلي سخته

كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

بي وفا شه اون كسي كه جونت رو براش گذاشتي

!خيلي سخته

تو زمستون غم بشينه روي برگها

مي سوزونه گاهي قلب رو طعم تلخ بعضي حرفها

!خيلي سخته

كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه ي اون شخص چشم تو سرش شلوغه

!خيلي سخته

اون كسي كه گفت واسه چشمات ميميره

بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره

!خيلي سخته

كه ببينيش توي يك فصل طلايي

كاش مجازات بدي داشت توي قانون !"بی وفایی

یکشنبه 28 تیر1388 توسط مريم |

عید مبعث مبارک!

 

مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر

 

مسلمانان جهان مبارک باد 

 

 

 

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group 


ادامه مطلب

یکشنبه 28 تیر1388 توسط مريم |

اندر حکایت امتحانات!!

مدتي بود كه سر به نوشته هام نزده بودم!

حتي واسه تايپ كردن پشت رايانه ام ننشسته بودم

همش ميگفتم بذار امتحانا تموم بشه !بعد!!

همش ميگفتم ماماني پس اين امتحاناي لعنتي كي تموم ميشه؟؟

ماماني ميگفت :"اين حرفا رو نزن دخترم!

وقتي تموم شد ميگي پس كي مهر ميشه؟؟

اصلا ماماني به نظرت ترم تابستانه بگيرم؟"

من هم طبق معمول براي اينكه حرف حرف خودم باشه گفتم :"نه!!

من ........بكنم اينا رو بگم!

به خدا خستم كردن!

تمومي ندارن كه ندارن!(آخه ملتفتين كه به خاطر انتخابات چندتاشو لغو كردن و كشيد تا 14تيرررررررررررررررررر)

از وقتي امتحانا شروع شده بودمن توي اتاق حبس شده بودم تا وقتي تموم شدن!(خوب معدل خوب خواستن اين دردسر ها رو هم داره ديگه!!)

بماند كه گاهي ماشينو بر ميداشتم وتنهايي ميرفتم بيرون( آخه همش هم كه نميشه درس كه!!

آدم اگه آدم باشه به يه كم تفريح نياز داره)

ميرفتم لب زاينده رود و باهاش كلي حرف ميزدم

و درد دلشو گوش ميدادم

اونم بيچاره با زبون بي زبوني كلي باهام حرف ميزد

كلي هم واسش غصه ميخوردم

آخه طفلك ديگه نا نداره

لبهاش خشك خشك شده

خلاصه همه دلداريم ميدادن كه:" مريم گلي غصه نخور!!

تموم ميشه ميره پي كارش!

بعد هي يادش ميكني

ميگي كاش تموم نمي شد!"

اما من همچنان...!!

خلاصه امتحان آخر كه بود ماماني و بابايي رو باخودم بردم دانشگاه كه تنهايي حوصله ام سر نره

امنتحانو كه داديم( وچقدر هم خوب داديم)

توي راه برگشت

از بس ذوق زده شده بودم اينقدر سرعتم زياد بود و تو خيابون لايي كشيدم كه ماماني قلبش وايساد(بعدا كه خلافي ماشينو بگيرم بقيه اش هم معلوم ميشه)

بابايي چيزي نميگفت (چون تمام مسير رو خواب بود)

صداي موسيقي هم خيلي بلند نبودااااااااااااا ولي نميدونم چرا من صداي ماماني بيچاره رو نشنيده بودم!

آخه..

وقتي رسيدم ماماني گفت:"صدبار گفتم مريم جان نگهدار اينجا خريد دارم

اما مريم جان انگار گوش هاشوداده قرضي"

(اينو از بچه گي هر وقت كسي صدام ميكردن "مريم !" بعد من جواب نميدادم ميگفتن

بنده هاي خدا بايد حتما صدام ميكردن" مريم خانوم گل!"تا جوابشون رو بعد از 2ساعت ميدادم)

 

رسيديم خونه و...

داشتم درهاي ماشينو مي بستم كه يهو چشمم افتاد به كتابم كه توي ماشين جا مونده بود

دزد گير رو زدم و درهاي ماشين باز شد رفتم كتاب رو بيارم كه.....

كه بغض گلوم رو گرفت و احساس كردم بهتره همون جا توي ماشين بشينم

يه موزيك ملايم گذاشتم و همون جا نشستم و تا تونستم گريه كردم

ميدونيد به چي فكر ميكردم؟؟!!

 

به اينكه الان كه برم خونه ديگه امتحان ندارم!

ديگه توي اتاق حبس نيستم كه دلم واسه يه on trakeساده لك بزنه

دنبال يه فرصت كوچولو باشم كه توي آينه خودم رو نگاه كنم

ديگه نگران اين نيستم كه نكنه وقت كم بيارمو نرسم كتابمو تموم كنم

نكنه اين ترم معدلم اوني نشه كه انتظارشو دارم وهزارتا فكر ديگه.

بعد كه كلي سبك شدم

باز همون جا نشستم تا صورتم حالت عادي پيدا كنه

از ماشين كه پياده شدم و رفتم خونه

تا ماماني ديدم گفت:"كجا رفته بودي؟؟

باز لب زاينده رود؟؟

يا رفتي بنزين بزني؟؟"

بدون اينكه جوابشو بدم كفشامو در آوردمورفتم سمتش

دستم رو گذاشتم رو شونه هاشو گفتم:"ماماني!

كي مهر ميشه؟؟

اصلا ماماني به نظرت ترم تابستانه بگيرم؟"

ماماني رو ميگي!!

گفت :"مريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! "

من هم!!

 

 

آدميزاد كلا ذاتش اينه

دست خودش هم نيست

تا چيزي رو داره قدرش رو نميدونه

وقتي از دستش داد تازه ميفهمه كه...

 

 

 

بعدانوشت : راستش اولش جا داشت كه از دوست خوب .هميشگي و مهربانم تشكر كنم

چون هم خيلي واسم دعا كرد وهم دلداريم ميداد

اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است پس

دوست جونم يه دنيا ممنون بابت همه ی اونهایی که هم من میدونم و هم تو(بذار بقيه تو خماريش بمونن)

 

***************************************************

 

كوچه ها !

خونه ها !

تموم عاشقا رفتند از اينجا

يه غربت مونده

و من

تنهاي تنهام

يه غربت از جنس سفر

يه جاده ي تاريك ودور

مني كه پرسه ميزنم تو تاريكي به سوي نور

 

سرگردونم واي

سرگردونم

شب تو سكوت كوچه ها

به ساز دل زخمه زدم

با اينكه همراهي نبود

تا آخرين لحظه زدم

شب از ترانه پر شد و

من از هواي عاشقي

نشد كه از اينجا برم

حتي واسه دقايقي

حتي واسه دقايقي

 

 

 

 

 

 

جمعه 19 تیر1388 توسط مريم |

بابایی جونم دوستت دارم و روزت مبارک!!

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر كرار شیر خدا مولود كعبه وفرا رسیدن روز پدر را خدمت پدر مهربان خودم و همه ی پدران دلسوز ودوستان خوبم تبریک و شادباش عرض میکنم

اى خداى على،... تو كه او را اين چنين عزيز به دنيا آورده اى، عظمتش را هرچه بيشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما .

Click Here For Get More E-Mails From Sare2008 Group


از كعبه حق بانك جلى مى آيد

آواى خوش لم يزلى مى آيد

بشنو كه سروش وحى حق مى گويد

آغوش گشائيد على(عليه السلام) مى آيد

 

 

 

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود

خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!

حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!

بال های خویش را دست توسل کرده بود

 

 

 

 

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــد

فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد

 

کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود

آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد

 

عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچید

تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد

 

مـژده میـــلاد مـولا ، می کنــــد از غم رهـــــــایم

زین بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شـد

 

دوشنبه 15 تیر1388 توسط مريم |

به تو نامه مینویسم!!

به تو از تو مينويسم!

به تو اي هميشه در ياد !

اي هميشه از تو زنده

لحظه هاي رفته بر باد !

وقتي كه بن بست غربت

سايه سار قفسم بود

زير رگبار مصيبت

بي كسي

تنها كسم بود

وقتي از آزار پاييز

برگها با غم گريه ميكرد

قاصد چشم تو آمد

مژده ي روئيدن آورد

به تو نامه مينويسم

اي عزيز رفته از دست

اي كه خوشبختي پس از تو

گم شد و به قصه پيوست

اي هميشگي ترين عشق !

در حضور حضرت تو

اي كه ميسوزم سراپا

تا ابد در حسرت تو

به تو نامه مينويسم !

نامه ايي نوشته بر باد

كه به اسم تو رسيدم

قلمم به گريه افتاد

اي تو يارم !

روزگارم !

گفتني ها با تو دارم

اي تو يارم !

از گذشته يادگارم !

در گزير ناگزيرم

گريه شد معناي لبخند

ما گذشتيم و

شكستيم

پشت سر

پلهاي پيوند

در عبور از مسلخ تن

عشق ما از ما فنا بود

بايد از هم ميگذشتيم

برتر از ما

عشق ما

بود !!!

یکشنبه 7 تیر1388 توسط مريم |

تیر !!

عزیزان متولد تیر ماه :

تولدتون مبارک!

 

 

 

این هم از تیر!!

با ادامه مطلب همراهم شو!!


ادامه مطلب

یکشنبه 7 تیر1388 توسط مريم |

مادرم ! روزت مبارک

مادر ای معنای سبز زندگی          با تو آری ! میتوان پرواز کرد

 

میتوان با واژه هایت تا بهار       فصل سرخ عشق را آغاز کرد

 

 

 

 

میلاد یگانه دخت رسول(ص)،فلطمه زهرا(س)رابه همه مادران ـ به خصوص مادر مهربانم ـ تبریک وشاد باش  میگویم

 

مادرم ! امیدوارم همیشه سلامت باشی و از اینکه مادری چون تو دارم به خودم می بالم!

مادرم ! امیدوارم بتوانم برای فرزندانم ، مادری نمونه و بی همتا ، چون تو باشم!

مادرم ! دوستت دارم !

یکشنبه 24 خرداد1388 توسط مريم |

دنیای من

چشمای من

ای عمر من

این دل من میسوزه !!!

گریه نکن،دروغ میگی !

میدونم !

این چند روزه .

تو هم مثل همه میری و

منو تنها میذاری

عاشق نبودی ، میدونم

عشقت رو هر جا میذاری

.

.

.

برو برو هرجابگو که :"یار من دیوونه بود !!!"

عاشق نبودی ، میدونم

بودن من بهونه بود !

اما بازم!

این دل من

عاشقشه ! اونو میخواد

می میرم از جای خالیش

اگه بره دیگه نیاد !

 

برو برو هرجابگو که :"یار من دیوونه بود !!!"

عاشق نبودی ، میدونم

بودن من بهونه بود !

پنجشنبه 21 خرداد1388 توسط مريم |

سلام!!

از این همه تاخیر واقعا معذرت میخوام!

از اینکه نتونستم به خیلی هاتون سر بزنم!!

باور کنید مشکلات گاهی اوقات دلش میخواد یه هووووووووو آدمو غافلگیر کنه !!

درست مثل خیلی از کامنتهای خصوصی شما!!!

به هر حال این ماه منو معذور بدارید!!

ولی اومدم تا آ پ ماه تولدمو بنویسم!!

ببخشید اگه در هم بر هم و نا مرتبه!!

خصوصیات متولدین این ماه هم باشه یه فرصت بهتر!!!

باور کنید جبران میکنم!!!

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بیست و چهارم خرداد:

دیروز به دنیا آمدم!!

عاشق شدم دیروز،

و دیروزبود!!

که من مردم

بیست و پنجم خرداد:

امروز زاده شدم

ظهر،عاشق خواهم شد!!

وغروب نخواهم مرد تا...

بیست و ششم خرداد:

که در من زاده شوی،

با تو هستم عشق بهاری عشاق

و آنگاه.....

هرگز نخواهم مرد!!!

 


ادامه مطلب

شنبه 9 خرداد1388 توسط مريم |

!!

مثل آیینه شکستم ! تو ندیدی!!

صدای شکستنم رو نشنیدی!!

یادته بهت میگفتم:"نمی مونی!!""

دیدی آخرش !!؟؟ به حرف من رسیدی!!؟؟

پیچکهای باغچمون خشک شد و پژمرد!

خاطرات ما رو توی قصه ها برد!!

دلی که حتی به حرفای تو خوش بود

دیدی آخرش چطور تو دست تو مرد!!؟؟

منو دادی به بهانه!به یه حرف عاشقانه!!

چه فروختی منو آسون! زیر قیمت ! هیچ و ارزون!

آروم آروم ! بازی بازی!زندگیم دادی به بازی!!

ما که باختیم و تموم شد!!الهی خودت نبازی!!

تو نبودی ! تو ندیدی !بغض و هق هق نشنیدی!!

واسه موندن تو موندم! تو چه بی خیال پریدی!!

رفتی و زدی شکستی گلدون اقاقیا رو !

چه کنم با باغ بی گل باغ سرد بی بهار رو؟؟!!

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 توسط مريم |

آدمک

آدمک آخر دنیاست ! بخند!!

آدمک مرگ همین جاست ! بخند!!

دست خطی که تو را عاشق کرد!!

شوخی کاغذی دنیاست ! بخند!!

آدمک خل نشوی گریه کنی!!

کل دنیا سراب است ! بخند!!

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مال تو تنهاست ! بخند!!

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 توسط مريم |

اعلام جدول خاموشی برق تهران توسط وزير نيرو

وزير نيرو برنامه خاموشي های تهران را به شرح زير اعلام کرد:

 

 

 

 

منطقه 1
روزها برق باشد، شبها برای اينکه پارتی ها برهم بخورد از ساعت 20 الی 3 صبح برق برود؛

 

منطقه 2
مانند بالا؛

 

منطقه 3
مانند بالا؛

 

منطقه 4
روزی نيم ساعت برق نباشد صرفاً جهت اعمال قانون و يکنواخت سازی؛

 

منطقه 5
روزی 2 ساعت برق برود بعلاوه 5 ساعت تنبيه چون سال 1342 منطقه به شرکت برق بدهکار بود (پرونده موجود است)؛

 

منطقه 6
صبح ها که نور کافيست برق برود فقط کسانی که برق ميخواهند درخواست بدهند بخش اداری پيگيری کند؛

 

منطقه 7
غلط کردن برق ميخوان، يک روز در ميان برق برود، هر کس اعتراض کرد آب شرب خانوار قطع بشود جهت عبرت سايرين؛

 

منطقه 8
منزل مادر خانم بنده اونجاست، هميشه برق باشد؛

 

منطقه 9
منزل خودمان اونجاست، فقط جهت رعايت عدالت روزی 20 دقيقه دم صبح برق برود؛

 

منطقه 10
منزل باجناق اونجاست، چنان برق برود و بيايد که تمام لوازم خانگی بسوزد؛

 

منطقه 11
به کل برق نباشد، اگر دليل خواستند گاز هم قطع شود؛

 

منطقه 12 و 13
بچه محل های قديم اونجا هستند، عاشق فوتبال هستند، شبهايی که فوتبال دارن برق باشد؛

 

منطقه 14 الی 20
روزی 7 ساعت به دلخواه شهردار منطقه برق برود؛

 

منطقه 21 و 22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط اديسون شايعه بوده؛

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 توسط مريم |

به زن بودن خود افتخار كنيد:

به زن بودن خود افتخار كنيد:

1-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!.
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد و…

 

 

 و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد

چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 توسط مريم |

ماهی

من فكر مي كنم

هرگز نبوده  قلب من

اين گونه

گرم و سرخ:

 

احساس مي كنم

در بدترين دقايق اين شام مرگزاي

چندين هزار چشمه خورشيد

در دلم

مي جوشد از يقين؛

احساس مي كنم

در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس

چندين هزار جنگل شاداب

ناگهان

مي رويد از زمين.

***

آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز

در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!

من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛

از بركه هاي آينه راهي به من بجو!

***

من فكر مي كنم

هرگز نبوده

دست من

اين سان بزرگ و شاد:

احساس مي كنم

در چشم من

به آبشار اشك سرخگون

خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛

 

احساس مي كنم

در هر رگم

به تپش قلب من

كنون

بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.

***

آمد شبي برهنه ام از در

چو روح آب

در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه

گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

 

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:

(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))

جمعه 25 اردیبهشت1388 توسط مريم |

هیچ‌وقت، دیر نیست.

صبر نکنید تا که وقتش برسد؛
همین حالا هم، می‌توانید زندگی کنید.
گاهی‌وقت‌ها، با سرسختی کردن، روی سختی‌ها را‌ ـ‌ هم‌ـ ‌باید کم کرد.
اصلاً،
شما برای همین به‌دنیا آمده‌اید!

هیچ‌وقت، دیر نیست.


همین حالا هم ـ‌که در آنیم‌ـ ‌آری همین لحظه و نقطه‌ای که در آن به‌سر می‌بریم، بهترین و سرخوشانه‌ترین فرصت، برای خلقِ دگرگونی‌هاست.


فرصت‌ها را باید ساخت؛ فرصت‌ها را باید خلق کرد!

تصمیم‌سازی و فرصت‌سازی، برترین ویژگی آدمی‌ست؛

و گوهر «اختیار» ـ‌که تنها در جوهره‌ی آدمی‌زادگان‌ست‌ـ‌ برای همین‌ست که انسان،

هروقت که  بخواهد، بتواند تغییر کند؛

و هروقت که بخواهد، بتواند تغییر دهد!...

یادگرفتن، تغییر کردن‌ست و یاددادن، تغییردادن.

هیچ‌وقت برای تغییر و دگرگونی، دیر نیست.

«سرگذشت» را می‌شود از سر گرفت؛

و «سرنوشت» را می‌شود از سر نوشت:

ساقی! بیا که یار ز رُخ پرده برگرفت / کارِ چراغِ خلوتیان، باز، درگرفت
آن شمعِ سرگرفته، دگر، چهره برفروخت / وین ‌پیر سالخورده، جوانی ز سرگرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته بود از او / عیسا دَمی، خُدا بفرستاد و برگرفت
زین قصّه، هفت گنبدِ افلاک پُرصداست / کوته‌نظر نگر که سخن مختصر گرفت!
                                                                    «حافظ»

 

جان و جهان، چشم‌به‌راهِ فرصت‌سازی و تصمیم‌آفرینی و طراحی‌های مناسب و کارساز شماست.
«فرصت نداشتن»، بهانه‌ی همیشگیِ آدم‌های معمولی‌ست.

اما حقیقت این‌ست که
فرصت، از جنس «داشتن و نداشتن» نیست؛ از جنس «خلاقیت» و «نوآفرینی»‌ست.

این، خود شما هستید که باید فرصت‌ها را خلق کنید.
جهان، گوش‌به‌زنگِ مهندسیِ تصمیم و طراحی و برنامه‌ریزی شماست.

اصلاً مهم نیست که در چه موقعیت و مناسبتی به‌سر می‌برید.
مهم نیست که سالخورده هستید یا جوان؛ مهم نیست که بازنشسته‌اید یا شاغل‌...
این‌ها، همه نسبی‌ست و هیچ نقشی در طرح و چشم‌انداز و دورنمایِ کلان‌نگرانه‌ی شما ندارد!

مهم این‌ست که «زندگی»تان را در نهایتِ «آرامش» و «اختیار»، در اختیار خویش درآورید.

انتظار شما از هستی و حیات، چیست؟
و طرح و تعبیرتان از طراحی سرنوشت، کدام است؟

سرنوشت، یک سفر است؛ سفری دیگرگون و فراگیر.
و گفتن ندارد که ـ‌البته‌ـ ‌هر سفری، نقشه‌ی راه هم می‌خواهد.

سفر سرنوشت، بزرگراهِ بلندش را زیر پای‌تان گسترانیده‌ است.

مهندسی طراحی سرنوشت،خصوصیت و تخصص کمی نیست.
معجزه‌هایی فراوان در راه است؛ معجزه‌های فراوانی، معجزه‌های زندگانی...
منتظر کفش‌های‌تان هم نمانید. یک‌بار هم که شده، سبک‌بار و مصمّم ـ‌حتی با پاهای برهنه‌ـ ‌همین حالا، به‌راه بیفتید.

«سبکباران»، آن‌قدرها هم شیوه‌های «سایه‌سنگینان» را جدی نمی‌گیرند!

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 توسط مريم |

روشهای نابود کردن یک رابطه!

از دوست پسر(دوست دختر) سابقت براش تعریف کن و بگو که چقد خوش اخلاق و مهربون بوده و چقد دوستش داشتی

.......
 مرتبا اونو با دوست پسر(دوست دختر) سابقت مقایسه کن و بگو درسته که تو خیلی احساسات لطیفی داری، ولی رابطه من و فلانی خیلی عمیقتر از رابطه من و تو بود

........
 وقتی باهاش قرار داری، چن تا تار موی دخترونه(پسرونه) روی شونه ت بذار. اگه پسری یه ذره ماتیک بزن به لپت. یا اگه دختری، یکم ماتیک روی لبت رو خراب کن؛ جوری که انگار یه نفر و عمیقا ماچ کردی(با عرض معذرت

.......
 واسه ناهار دعوتش کن ، ولی سر قرار نرو و بعدش تا یه هفته جواب تماساش رو نده تا احساس سیریش بودن رو کاملا درک کنه

.......

روز عید برای تبریک بهش زنگ نزن. ضمنا تمام مدت گوشیتو مشغول کن. وقتیم ازت پرسید "با کی صحبت می کردی؟" بگو به دوست پسر(دختر) قبلیم زنگ زدم عیدو بهش تبریک بگم

......
 بهش زنگ بزن و بگو "خونه مون خالیه". بعد زنگ بزن و هفت هشت تا از دوستاتم دعوت کنو با دوستات حسابی بهش بخندین

......
دقیقا وقتی که داره احساسات کاملا لطیف و رنگین کمونیش رو بارت می کنه ، بزن تو احساساتش. مثلا وقتی بهت می گه : فرشته زیبای من ، تنها گل شکفته در کویر من ، همه زندگی من ، از اعماق قلبم یه پنجره باز شده که از توش یه فرشته داد می زنه "دوستت دارم" ؛ در جا برگرد و بهش بگو :ولی من اصلا دوستت ندارم
وقتی تو یه جمع نشستین و داره در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهم باهات صحبت می کنه، وسط حرفش با یکی از دوستاش صحبت کن و باهاش احوالپرسی کن با موبایلتم در این جور مواقع میتونی بازی کنی

.......
 وقتی باهات تماس گرفته و داره باهات در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهم صحبت می کنه، بدون اینکه بهش بگی شروع کن صحبت کردن با دوستت و بلند بلند باهاش بخند

 

....ادامه داره

چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 توسط مريم |

...!!!

امشب از ستاره ها تنها ترم

دارم آروم تو رو از ياد مي برم

واسه زخمهايي كه رو دلمزدي

مرهمي جنس محبت مي خرم

امشب آسمون گرفته نازنين!

مثل بغضه كه توچشماي منه

ياد با تو بودن هات مثل شرر

داره زندگيمو آتيش مي زنه

تو خودت نخاستي با تو بمونم

اينو تو چشماي نازت مي خونم

ديگه از دلم گذشتي نگو:"نه!!"

بهتر از خودت من اينو مي دونم

ما ديگه هيچ وقت به هم نمي رسيم

تو يه كوهي من يه بادم يه نسيم

تو رو خط مي زنم از ثانيه هام

ديگه نيستي سايه بون بي كسيم

شنبه 12 اردیبهشت1388 توسط مريم |

ماه من...!!

ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره

دنيامون يه عالمه آدم خوب و بد داره

ماه من غصه نخور همه كه دشمن نميشن

همه كه پره ترك مثل تو ومن نميشن

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست

تر و تازه موندن گل مال اشك شبنم هاست

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه

اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه

ماه من غصه نخور خيلي ها تنهان مثل تو

خيلي ها با زخماي زندگي آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگي خوب داره و زشت

خدارو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا

هر دمون دعا كنيم تو هم جدا منم جدا

دوشنبه 7 اردیبهشت1388 توسط مريم |



سلام آينه ي سوي ره نهاده ي من!!


از اينكه به من سر زدي ممنون!!
اين وب در اولين فرصتي كه برام پيش بياد آپ ميشه!
شما هم در اولين فرصتي كه برات پيش مياد به من سر بزن!!





***************************





برو!
برو!
كه خسته از شكستنم
من عاصي ازهرعشق وهردلبستنم
كبوترم كه پر زدم ز بام تو
بيزارم ازنامت به لب آوردنم




***************************




چه آسان ميشود از يادها رفت!!!
.
.
.
؟


***************************


شادم تصور ميكني وقتي نداني

لبخندهاي شادي و غم فرق دارند!!










Designed By ParsTheme